همه هر روز صبح... | بلاگ

همه هر روز صبح...

تعرفه تبلیغات در سایت

همه هر روز صبح می رسند:

 

ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کار، آفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل…

 

کفش ها به راه می افتند

 

دست ها به کار…

 

دانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند

 

چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه…

 

دل ها می ریزند

 

اشک ها هم…

 

روز مثل هر روز به شب می رسد

 

دیوار به فلک، فلک به دست…

 

دست ها هر روز صبح از روزگار، درد آزگار می کشند…

 

من اما

 

نه نقشی از تو مانده بر دلم برای کشیدن؛

 

نه پاکتی…

 

من،

 

هر روز صبح به تو نمی رسم

 

و نمی دانم کجا داد بزنم:

 

که این رسم روزگارِ رسیدن ها نیست…

 

...
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:03