بچه تر که بودم.....

ساخت وبلاگ

بچه تر که بودن خیلی مهربون تر بودم,

دلم که میگرفت یدونه دستمال کوچولو بر میداشتم

و میرفتم میشستم پای گلدونای خوشگل توی راه پله ها.

اونقدر باشون حرف میزدم که غم از توی دلم پر میکشید میرفت

امتحانم که داشتم میرفتم میشستم کنار گلدونا میخوندم

دوبار تو هفته بهشون رسیدگی میکردم.

برگای زردشونو میگرفتم بهشون آب میدادم. گل میکاشتم.

حتی بعد فوت پدربزرگم وظیفه ی آب دادن به باغچه هم با من بود

همه نوع گل و درختی هم داشتیم:

گل ناز و حسین یوسف و شمع دونیو و.... درخت خرمالو و زرد آلو و هلو و آلبالو و .....

یادمه حتی عیداهم به گلام عیدی میدادم

از وقتی بزرگ شدم اونقدری دقدقه پیدا کردم

اونقدری غرق گرفتاریای روزمرم شدم که این خوشیا و حالای خوب کوچیکم از یادم پاک شد.

 

 

پ.ن:هنوزم که هنوزه عاشق گلو گیاهم.بخصــــــوص گل رز.

هنوزم که هنوزه با دیدن یه گل سریع گوشیمو در میارم عکس میگیرم.

هر سال زمستون با دایی جان و پدربزرگم شمع دونی تو گلدون قلمه میزنیم .

قراره طی یک عملیاتی مخفی پدر گرامی را گول زده

و چند گلدان کاکتوس برای اینجانب تهیه فرماییم

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 20:56

close
تبلیغات در اینترنت