
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «مثل وقتاییی که.....» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن،توی تاکسی میشنویش مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج میخورد مثلِ لباسی که تازه ا...
ادامه مطلب
مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن، توی تاکسی میشنویش مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج می...
ادامه مطلب
بچه تر که بودن خیلی مهربون تر بودم, دلم که میگرفت یدونه دستمال کوچولو بر میداشتم و میرفتم میشستم پای گلدونای خوشگل توی راه پله ها. اونقدر باشون حرف میزدم که غم از توی دلم پر میکشید میرفت امتحانم که دا...
ادامه مطلب
بهشخصیدل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی... قانون ِ رابطه ها این است: او باید عاشق تر باشد... اوست که باید برای داشتنت تلاش کند... اوست که باید پ...
ادامه مطلب
بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد ، یک درد روحی … شاید هم دلیلش افکاری باشد که به روح و روانمان تجاوز می کنند ! بی خوابی هر چه هست ، یک زهر است … زهری که به یادمان می اندازد یک جای کار می لنگد ! کسی که ...
ادامه مطلب
چقدر شبیه منــــــــه...
ادامه مطلب
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری، برای جبران این غفلتها به ما دهد . . . کسانی را که دوسـت داری، همیـشه کنار خود داشته باش؛ و بگو چقدر به آن ها علاقه و نیاز داری، مراقبشان باش . . . ♥ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶♥ ساعت : 22:4 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥...
ادامه مطلب
اول دبیرستان تمام شد! از آن چهار کلاسِ اول دبیرستان یک سری به مدرسه های دیگر رفتند و ماندیم ما بیست و چند نفر ریاضی و تجربی! درس خوان و شلوغ، آبمان هم توی یک جوی نمیرفت. کم کم رفیق شدیم، خاطراتی رقم خورد که تا زنده ایم فراموش نمیکنیم، خلاصه به هر شکل تلخ و شیرینی بود دوم دبیرستان هم تمام شد تجربی ها باید میرفتند به یک مدرسه دیگر و اما ماندیم ما چهارده نفرِ ریاضی. چهارده نفر باهوش و استعداد نه صرفن...
ادامه مطلب
دل که بگیرد ، گرفته است … حال از سر اینکه تو گرفتارم نیستی ، یا اینکه آنقدر گرفتاری داری که وقت نمیکنی گرفتارم شوی ! ♥ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 21:37 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥ ...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب ♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای ♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم ♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب
خودکاری که نمینویسد فندکی که روشن نمیشود و آدمی که قدم میزند درتنهایی تمام شده است . . . محمد عسکری ♥ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 21:24 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب
هم چنان حالم خوب نیست ! احساس می کنم شکست خورده ام ، در زمان ُ در عرض ! از که ؟ صحبت ِ کَس نیست … نمی دانم … احساس می کنم ، کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است ! حسین پناهی ...
ادامه مطلب
میخواهم برایتان تنهایی را معنی کنم! در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج انتظار انتظار انتظار … … به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلش کنی , نه شانه هایی که با دستانت آن را بگیری , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد اسم این تنهایی است ...
ادامه مطلب
روزی میــرسَد بـــی هیــــچ خَبـــَـــری بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب رآه خــــوآهم افتـــــآد مَـــن کـــه غَریبـــــم چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است ...
ادامه مطلب
ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻭﺗﺎ ﻫﺪﻓﻮﻥ . . . ﻗﻔﻞ ﺭﻭ ﯾﻪ ﻣــﻮﺯﯾﮏ . . . ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺭﻭﺗﯿﻦ . . . ﻏﺮﻕ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻣﺠﺎﺯﯼ . . . ﺑﻐﺾ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮑﯽ ﺑﭙﺮﺳﻪ ﺩﺭﺩﺕ ﭼﯿﻪ ﺑﮕﯽ " ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ . . " ...
ادامه مطلب
همه هر روز صبح می رسند: ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کار، آفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل… کفش ها به راه می افتند دست ها به کار… دانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه… دل ها می ریزند اشک ها هم… روز مثل هر روز به شب می رسد دیوار به فلک، فلک به دست… دست ها هر روز صبح از روزگار، درد آزگار می کشند… من اما نه نقشی از تو مانده بر دلم برای کشیدن؛ نه پاکتی… من، هر روز صبح به تو نمی رسم و نمی دانم کجا داد بزنم: که این رسم روزگارِ رسیدن ها نیست… ...
ادامه مطلب