
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «مثل وقتاییی که.....» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن،توی تاکسی میشنویش مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج میخورد مثلِ لباسی که تازه ا...
ادامه مطلب
موضوع «می نویسم.....» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. می نویسم هر باراز دل خود بارها می نویسمنا امید نیستم هر چند گاهی از غم ها می نویسماز روزگار تیر و تار شده می نویسمازحرفای خفته در دل می نویسماز باغ و صحراهای منتظر باران می نویسمازگرمای آتشی در زمستان می نویسماز آه و ح...
ادامه مطلب
یادم میاد..... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یادم میاد.....» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ☆ دخترک آفتاب ☆♥ تا اوج با پــــــرواز ♥یادم میاد........
ادامه مطلب
مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن، توی تاکسی میشنویش مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج می...
ادامه مطلب
می نویسم هر باراز دل خود بارها می نویسم نا امید نیستم هر چند گاهی از غم ها می نویسم از روزگار تیر و تار شده می نویسم ازحرفای خفته در دل می نویسم از باغ و صحراهای منتظر باران می نویسم ازگرمای آتشی در ز...
ادامه مطلب
یادم میاد بچه که بودم هر وقت قوری چینی می شکست مادرم اونو می برد پیش پیرمرد چینی بند زنی که کلاه بافتنی کهنه و خاکستری رنگش هنوز جلوی چشمامه ؛پیرمرد زیر پله ای محقری رو برای کارش انتخاب کرده بود و دور...
ادامه مطلب
بچه تر که بودن خیلی مهربون تر بودم, دلم که میگرفت یدونه دستمال کوچولو بر میداشتم و میرفتم میشستم پای گلدونای خوشگل توی راه پله ها. اونقدر باشون حرف میزدم که غم از توی دلم پر میکشید میرفت امتحانم که دا...
ادامه مطلب
تویِ این شبا تصمیم بگیریم به بد نبودن.. آره ، اگه خیلی نمیتونیم دلی رو شاد کنیم، اگه از دستمون برنمیاد که حالِ دلِ کسی رو خوب کنیم، اگه نمیتونیم با حر...
ادامه مطلب
بهشخصیدل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی... قانون ِ رابطه ها این است: او باید عاشق تر باشد... اوست که باید برای داشتنت تلاش کند... اوست که باید پ...
ادامه مطلب
وارد مغازه ميشوم و يك سرى استكان نعلبكى و قورى سبز رنگ اسباب بازى انتخاب مى كنم.فروشنده ميگويد:خانم صورتيشو ببريد دخترونه تره.ميگم: برا پسرم مى خوام.با تعجب به من نگاه ميكنه و ميگه: اگه پسره ماشين بگيريد يا جعبه ابزار، هواپيما يا چراغ قوه.پسر كه آشپزى نميكنه.با خودم مرور ميكنم در دنيايى كه زنهايش پا به پاى مردها كار مى كنندمردهايش بايد ياد بگيرند خستگى را با...
ادامه مطلب
آیا میدانستید خشک کردن ظروف با پارچه بعد از شست و شو مضر و سرطان زاست؟آیا میدانستید خوردن غذاهای دریایی بدلیل آلودگی آبها کشنده است؟آیا میدانستیدشادکردن دل کسانی که اسمشان مهتاب است جزواجبات شناخته شده و اذیت کردنشان حرام است؟آیا میدانستید تمامی اینها از ذهن و تخیلات من نشات میگیردخو چیه؟من از این مواردا بخصـــــــــوص دومی خوشم نمیاد ♥ دوشنبه ۲۱ اسفند...
ادامه مطلب
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری، برای جبران این غفلتها به ما دهد . . . کسانی را که دوسـت داری، همیـشه کنار خود داشته باش؛ و بگو چقدر به آن ها علاقه و نیاز داری، مراقبشان باش . . . ♥ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶♥ ساعت : 22:4 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥...
ادامه مطلب
دل که بگیرد ، گرفته است … حال از سر اینکه تو گرفتارم نیستی ، یا اینکه آنقدر گرفتاری داری که وقت نمیکنی گرفتارم شوی ! ♥ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 21:37 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥ ...
ادامه مطلب
فامیلای ما میرن خونه یکی، بعد با همونا میرن خونه بعدی مثل گوله برف هی بزرگ و بزرگتر و وحشتناک تر میشن ! ♥ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 21:45 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥ ...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب ♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای ♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم ♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب
خودکاری که نمینویسد فندکی که روشن نمیشود و آدمی که قدم میزند درتنهایی تمام شده است . . . محمد عسکری ♥ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 21:24 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥...
ادامه مطلب
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم. دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد. حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می ...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب
♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...
ادامه مطلب