بغض اگر خوردنی بود....
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:41
u200fبغض اگر خوردنی بود که xa0 u200fمکافـات نداشتیم ! xa0 xa0 u200fمیمانَد xa0 u200fرسـوب میکند xa0 u200fدرxa0خاطراتxa0…u200f xa0 در تک تکِ مکث ها و سکوت ها xa0 u200fاز هر xa0 آهنگ و شعر غمگینی xa0 u200fتغذیـه میکند xa0 u200fتا بزرگ شود … xa0 u200fبزرگ تر که شد xa0 u200fدیگر xa0 u200fتو بغـض نداری !...
گاهــــــــــــــــــــــــــــــی.....
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:41
گاهی میشود حواست را پرت کنی به یک جای دور … xa0 آنقدر دور که راه برگشت را گم کنی xa0 آنقدر دور که خودت را هم گم کنی xa0 اما هرگز نمیتوانی هیچ چیز را فراموش کنی ! xa0 هرگز … xa0
می شـــــــــــــــــــــود.....
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:41
میشود بیایی؟ xa0 دیگر این عکسها xa0 خاطره ها xa0 حتی xa0 صدای ضبط شده xa0 روی نوار کاست قدیمی xa0 تسکین تنهایی هایم نیست . . . xa0
خواب دیدم.....
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:41
خواب دیدم تنها هستم xa0 بلند شدم … xa0 تعبیر شد ! xa0
بعضی از شادی ها....
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:52
بعضی از شادی ها را دیگران خراب کردند، xa0 خیلی از خوشی ها را خودمان کوفت خودمان کردیم xa0 زندگی است دیگر … xa0 یک وقت هایی نوک پا نوک پا راه میروی که خیس نشوی، xa0 یک زمانی هم همه ی دار و ندارت را به آب میزنی، دل به دریا میزنی … xa0 هر چه هست داستان یک لحظه است، یک آن ، یک مهلت ، یک فرصت xa0 اصلا یک...
می گویم.....
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:52
می گویم نمی شود یک شب بخوابی و xa0 صبح زود xa0 یکی بیـاید و بگویـد xa0 هر چـه بـود تمام شـد به خدا …؟ xa0 xa0
همه هر روز صبح...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:03
همه هر روز صبح می رسند: xa0 ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کار، آفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل… xa0 کفش ها به راه می افتند xa0 دست ها به کار… xa0 دانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند xa0 چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه… xa0 دل ها می ریزند xa0 اشک ها هم… xa0 روز مثل هر روز به...
چشم هایم را می بندم...........
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:03
چشمهایم را میبندم! xa0 همان پیرزنی شدم که تصورش را میکردیم… xa0 با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی… xa0 با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم xa0 و یک استکان چای تازهدم کنار پنجره، xa0 چشمهایم را باز میکنم! xa0 مگر نه اینکه آینهها هم دروغ میگویند؟! xa0 آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشمهای خست...
موسیقی شب......
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:16
موسیقی شب آرامشم را آشوب کرده است xa0 نمیدانم! xa0 درکجای این بازی روزگارم … xa0 میگویندراه رفتنی را بایدرفت … xa0 آرام ،آرام قدم برمیدارم … xa0 جاده ای بی انتها راه درپیش گرفته ام مقصد را نمیدانم..! xa0 فقط میدانم باید رفت xa0 اینجا دیگرجایی برای من نیست… xa0
امروز چند شنبه است؟......
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:16
امروز چند شنبه است؟ xa0 چندم کدام ماه و چندم کدام سال است؟ xa0 امروز چند سال از من می گذرد؟ xa0 و من چند ساله ام؟ xa0 چیزی به یاد نمی آورم جز اینکه... xa0 امروز اکنون است و اینجا زمین است... xa0 و من به دنیا آمده ام... xa0 به رسم عادت : تولدم مبارک ...!!!... xa0
تقدیم به عشقم..
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:16
این پستو تقدیم میکنم به عشقمali^_-علی بهم گفت این پستو بذار ک از امروز همه بدونن عشق خودم شدهمنم گذاشتم ک اعتراف کنم سینگل نیستم!علی جونممیدونم الان داری این پستو میخونی....فقط میخواستم بهت بگم طبق قولایی ک دادیم حرفایی ک زدیم،از امروز دیگه مال تو شدم!میدونم الان بعضیا هم دارن این پستو میخونن و حسود...
انتظار تو....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:15
xa0xa0انتظارxa0تو xa0 تمام کافهها را خلوت کرد xa0 و من هر روز xa0 به صندلیهایی فکر میکنم xa0 که اگر صبور نبودند xa0 هیچ عشقی xa0 به سرانجام نمیرسید . . . xa0
در انتظار........
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:15
xa0درxa0انتظارxa0نیمهی گمشدهات نباش xa0 میآید و این نیمهات را هم xa0 با خودش میبرد xa0 دیگر نه تو میماند و نه من ! xa0
گوشت را......
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:15
گوشت را تیز نکن xa0 xa0 دلی که شکست صدا ندارد xa0 xa0 درد دارد .... درد xa0 xa0 اگر میخواهی صدای دل شکسته اش را بشنوی ،،، xa0 xa0 چشمانت را باز کن xa0 xa0 آنهایی که از چشمش میریزد صدای شکسته شدن دلش است xa0 xa0 می شنوی ...!!!؟؟؟!!! xa0 xa0
خدایا......
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
خدایا خورشید را به من قرض میدهی؟ xa0 از تو که پنهان نیست xa0 سرزمین خیالم ماه هاست یخ بسته است... xa0 *پ.ن:سلام.چند روزه دوباره سر دردام شرو شده....فقط وقتی میخوابم آروم میشه فک کنم امسال تولد و مرگم تاریخش یکی میشه..... xa0
مطمئنم....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
مطمئنم گفته بودی با توام تا روز مرگــــــــــــــ.... xa0 xa0 فقط گاهی شک میکنمxa0 xa0 xa0 مبادا مرده ام.......
آمدم مجلس ترحیم خودم.....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
آمدم مجلس ترحیم خودم xa0 همه را می دیدم xa0 همه آنهایی که نمی دانستم xa0 عشق من در دلشان ناپیداست xa0 واعظ از من می گفت، xa0 از نجابت هایم xa0 از همه خوبیها xa0 و به خانم ها گفت: xa0 اندکی آهسته xa0 تا که مجلس بشود سنگین تر xa0 راستی این همه اقوام و رفیق xa0 من خجل از همه شان xa0 من که یک عمر گمان م...
اینجـــــــــــــــــــا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
اینجـــــــــــــــــــا در دنیا ی من گرگـــــــــــــ ها هم افسردگی گرفته اند xa0 xa0 دیگـــــر گوسفند نمی درند xa0 xa0 به صدای نی چوپان دل می سپارند و گریــــــــــــه می کنند xa0
هعـــــــــــــــــــی خدا.....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
xa0هعـــــــــــــــــــی خدا یکی اونقدر جدش واسش ارث گذاشته که تا هفـــــــــــــــــــت نسل بعدش از لحاظ مالی تامینند یکی هم مثه من اونقدر جدم بیماری به ارث گذاشته که قشنگ تا هفـــــــــــــــــــت نسل بعدم خود به خود منقـــــــــــــــــــرض اند . . . .ولی بازم خدا کرمتو شکــــــــــــــــــــــر
آتش زدن.....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:14
آتش زدن به یک “سرنوشت” xa0 کبریت نمی خواهد که !! xa0 “پـــا” می خواهد … xa0 که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر … xa0 و … xa0 بـــــــــروی .. ! xa0 xa0