چشم هایم را می بندم...........

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

چشم‌هایم را می‌بندم!

 

همان پیرزنی شدم که تصورش را می‌کردیم…

 

با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی…

 

با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم

 

و یک استکان چای تازه‌دم کنار پنجره،

 

چشم‌هایم را باز می‌کنم!

 

مگر نه این‌که آینه‌ها هم دروغ می‌گویند؟!

 

آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشم‌های خسته…

 

 

این پیراهن گلدار که روی تنم زار می‌زند!

 

با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»

 

که هیچ وقت

 

هیچ وقت

 

نیامدی…

 

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:03
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها