دخترک آفتاب

متن مرتبط با «هر صبح دم» در سایت دخترک آفتاب نوشته شده است

ماجرای یادم میاد.....

  • نیلوبلاگ

    یادم میاد..... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یادم میاد.....» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ☆ دخترک آفتاب ☆♥ تا اوج با پــــــرواز ♥یادم میاد........

    ادامه مطلب
  • یادم میاد.....

  • نیلوبلاگ

    یادم میاد بچه که بودم هر وقت قوری چینی می شکست مادرم اونو می برد پیش پیرمرد چینی بند زنی که کلاه بافتنی کهنه و خاکستری رنگش هنوز جلوی چشمامه ؛پیرمرد زیر پله ای محقری رو برای کارش انتخاب کرده بود و دور...

    ادامه مطلب
  • بچه تر که بودم.....

  • نیلوبلاگ

    بچه تر که بودن خیلی مهربون تر بودم, دلم که میگرفت یدونه دستمال کوچولو بر میداشتم و میرفتم میشستم پای گلدونای خوشگل توی راه پله ها. اونقدر باشون حرف میزدم که غم از توی دلم پر میکشید میرفت امتحانم که دا...

    ادامه مطلب
  • من یک شهریوریم....

  • نیلوبلاگ

    من شهریوری اممغرورم....اما اگر دل بدهی...غرورم را فرشِ زیر پایت میکنم!!خودخواهم...اما اگر دل بدهی...تمام خواسته هایم در تو خلاصه میشود!!پیچیده ام...ام...

    ادامه مطلب
  • تولدم مبارک......

  • نیلوبلاگ

    ســـــــــــلام سلام خوبین؟ اگه گفدین فردا چه روزیه؟ عـــــــــــــــــا امـــــــــــــــــروز تولدمه مهتاب بانو قراره دفتره 19 سالگیشو ببنده و پاتوی...

    ادامه مطلب
  • یادم باشه.....

  • نیلوبلاگ

    یادم باشه وقتی مزدوج شدم با حضرت یار یه ایران گردی بریم ...

    ادامه مطلب
  • من ریاضی خواندم....

  • نیلوبلاگ

    من ریاضی خواندم ولی این روزها زندگیم چنان پیچیده شده که حتی با انتگرال گرفتن هم حل نمیشود.......

    ادامه مطلب
  • من حسودم جانم....

  • نیلوبلاگ

    من حسودم جانم!حسادتِ من با تو زمين تا آسمان فرق دارد؛حسادتِ تو بغض ميشودحسادتِ تو جمع ميشود در قطره اشكى وآرام آرام سُر ميخورد روى گونه هايت...با پشت دستهاى مردانه ام پاكشان ميكنم وتا آخرِ عمر ضمانت م...

    ادامه مطلب
  • ما آدم های امکانات هستیم....

  • نیلوبلاگ

    ما آدم های امکانات هستیم آدم های تکنولوژی حرف هایمان را با آهنگ و عکس و شعر و متن به هم میگوییم. پروفایل شده محلِ بساط کردنِ حال و احوالمان. نگاه میکنی میبینی زخمِ عمیقی در پروفایل اش نقش بسته. حالش را که میپرسی میگوید : خوبم ! نمیفهمی کدام راست است کدام دروغ. شاید هم آن عکس را گذاشته تا اویی که باید حالش را بپرسد ......

    ادامه مطلب
  • آدم....

  • نیلوبلاگ

    آدم تو خونه هم باید مسلح باشه...

    ادامه مطلب
  • در زندگی هر کس...

  • نیلوبلاگ

    در زندگی هر کس باید یک نفر باشد؛ مرد و زن بودنش مهم نیست، فقط باید یک نفر باشد … یک آدم، یک دوست، یک همدم، یک رفیق، یک نفر که جویای حالت باشد، نگرانت باشد، تو را بهتر از خودت بشناسد، یک نفر که شماره اش را بگیری و بگویی حالم بد است … شنیدن همین یک جمله کافیست تا کار و زندگی اش را تعطیل کند و خودش را به تو برساند … آخر خوشبختی است یک نفر در زندگیت باشد، که تنها نباشی … سلامتیه کسایی که تنهایی رو از ما می گیرن … ♥ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶♥ ساعت : 10:54 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥ ...

    ادامه مطلب
  • تولدم نزدیکه ها....

  • نیلوبلاگ

    ♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب ♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای ♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم ♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...

    ادامه مطلب
  • آدم.....

  • نیلوبلاگ

    آدم هر چقدر هم که خودش را به کوچه علی چپ بزند، هر چقدر هم که خودش را گرفتار کارهای روزمره کند، هر چقدر هم که از دلتنگ شدن فرار کند، با خاطرات کهنهاش دلتنگیپررنگ میشود . . . ♥ پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶♥ ساعت : 14:26 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥ ...

    ادامه مطلب
  • هرچه میخواهد.....

  • نیلوبلاگ

    ♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...

    ادامه مطلب
  • دلم گرفته از خودم.....

  • نیلوبلاگ

    ♥ من نه عاشق بودم♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من♥ من خودم بودم و یک حس غریب♥ که به صد عشق و هوس می ارزید♥ من خودم بودم و دستی♥ که صداقت میکاشت♥ گرچه در حسرت گندم پوسید♥ من خودم بودم و هر پنجره ای♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود♥ و خدا میداند...♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود♥ من نه عاشق بودم...♥ نه دلداده به گیسوی بلند♥ و نه آلوده به افکار پلید♥ من به دنبال نگاهی بودم♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید...

    ادامه مطلب
  • من به تو خندیدم...

  • نیلوبلاگ

    من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت...

    ادامه مطلب
  • هــــــــــــــــر صبح.....

  • نیلوبلاگ

    هر صبح درست زمانیکه از خواب می پرم دوباره یادم میفتد که باید فراموشت می کردم … آنوقت چشم هایم را میبندم، و همینکه حروف اسمت را زمزمه می کنم پشت پلک هایم لا به لای آن همه سیاهی تو را می بینم که خیره ای به من ! با همان نگاه همیشه ات … همان لبخند … و فقط خدا می داند که چقدر سخت ست دوباره چشم باز کردن … ...

    ادامه مطلب
  • خواب دیدم.....

  • نیلوبلاگ

    خواب دیدم تنها هستم بلند شدم … تعبیر شد ! ...

    ادامه مطلب
  • همه هر روز صبح...

  • نیلوبلاگ

    همه هر روز صبح می رسند: ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کار، آفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل… کفش ها به راه می افتند دست ها به کار… دانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه… دل ها می ریزند اشک ها هم… روز مثل هر روز به شب می رسد دیوار به فلک، فلک به دست… دست ها هر روز صبح از روزگار، درد آزگار می کشند… من اما نه نقشی از تو مانده بر دلم برای کشیدن؛ نه پاکتی… من، هر روز صبح به تو نمی رسم و نمی دانم کجا داد بزنم: که این رسم روزگارِ رسیدن ها نیست… ...

    ادامه مطلب
  • چشم هایم را می بندم...........

  • نیلوبلاگ

    چشمهایم را میبندم! همان پیرزنی شدم که تصورش را میکردیم… با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی… با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم و یک استکان چای تازهدم کنار پنجره، چشمهایم را باز میکنم! مگر نه اینکه آینهها هم دروغ میگویند؟! آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشمهای خسته… این پیراهن گلدار که روی تنم زار میزند! با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ درانتظاریک «تو» که هیچ وقت هیچ وقت نیامدی… ...

    ادامه مطلب